سيد حسن آصف آگاه

111

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

تخم ، بر ( - ميوه ) ندهد و بر دانه‌ها ( - غله‌ها ) در ده ، هشت بكاهد [ و ] دو بيفزايد و آن‌كه بيفزايد سپيد نباشد . و خوردنى و دارودرخت بكاهد ، اگر يكصد بگيرد ، نود بكاهد [ و ] ده بيفزايد ، آن را كه بيفزايد ، طعم و مزه نباشد . 20 . مردم ، كمتر زايند و هنر و نيروى ايشان كم [ باشد ] و فريفتار و بددادتر ( - ستمگرتر ) باشند و سپاس و آزرم نان‌ونمك ندارند ، ايشان در نود [ سالگى ] نيز محبت ندارند . 21 . در آن زمانهء بد ، مرغى بيش از مردم آزاده دين‌بردار آزرم دارد . 22 . و مزد ايشان در برابر كار كم است و كار و كرفه از دست ايشان كم رود و انواع جداكيشان ( - مخالفان ) براى ايشان ( - دين برادران ) خواستار بدى باشند . 23 . و [ در ] همهء جهان دفن مرده و پوشانيدن مرده ( - كفن كردن ) رايج باشد . 24 . و دفن كردن و شستن و سوختن و به آب‌وآتش بردن مرده و خوردن مرده را به داد دارند و [ از آن ] نپرهيزند . 25 . و كار و كرفه بزرگ شمارند . گناه‌كارى [ ورزند ] و راه دوزخ را هموار سازند و به سبب واژگونگى ( - بدسرشتى ) ، پستى و گمراهى دير خشم و آز ، به دوزخ تازند . 26 . اى زردشت سپيتمان ! در آن زمان شگفت يعنى پادشاهى ( - تسلّط ) خشم خونين درفش و ديو گشاده موى خشم تخمه ( - ازنژاد ديو خشم ) ، پست‌ترين بندگان به فرمانروايى نواحى ايران فراز روند . 27 . و دين‌دارانى كه كستى ( - كمربند ويژه دين زردشتى ) به كمر دارند پاديابى ( - تطهير ) داشتن نتوانند . 28 . زيرا در آن پست‌ترين زمان ، مردار و نجاست آن‌گونه بسيار باشد كه [ هرگاه ] مرد گام‌برگام نهد ، بر مردار رود . 29 . يا اگر [ خود را ] به برشنوم شويد [ چون ] پاى از مغ بيرون نهد ، بر مردار رود . 30 . يا اگر در نساكده ( - جاى مرده ) بدون فراز گستردن برسم ، درون يزند ، جايز باشد . 18 31 . يا كه در آن پست‌ترين زمان ، يزش كردن با دو مرد جايز باشد ، تا كه اين دين به نيستى و نزارى نرسد ، در يكصد ، در يك هزار ، در ده هزار يكى باشد كه به اين دين گرود آن‌كه گرود ، نيز از آن كار نگيرد ( - بر طبق آن عمل نكند ) . آتش بهرام به نيستى و نزارى رسد از يك هزار [ آتش ] يكى را نگهدارند ، آن [ يكى ] را نيز ، چنان‌كه بايد ، هيزم و بوى ندهند . 32 . يا اگر مردى يشت كرده باشد ، و نيرنگستان نداند به نيك‌انديشى ( - با نيت خوب ) [ آتش ] بيفروزد ، جايز باشد . 33 . خواسته و احترام همه به جداكيشان [ و ] جداراهان ( - كفّار ، آنان كه دينى جز دين زردشتى دارند ) رسد . 34 . و كرفه‌گر ( - ثوابكار ) نيك از دودهء آزادمردان [ و ] مغ مردان ، به گشاده رفتن 19 ايستند ( - بدون كستى راه بروند ) . 35 . خردان ، دختر آزادگان ، بزرگان [ و ] مغ مردان را به زنى گيرند . 36 . آزادگان و بزرگان و مغ مردان به شكوهى ( - بينوايى ) و بندگى رسند . و [ مردمان ] تندخو و خرد به بزرگى و فرمانروايى رسند . و خردان آواره به پيشگاهى و راينيدارى